.....

بعضی آدمها رو باید فراموش کرد ... هر چند در حضورت باشند.
بعضی خواستها رو نباید خواست ... هر چند دلت راضی نشه.
بعضی احساسها رو باید کشت... هرچند خراش روحت تا سالها باقی بمونه.

سرگشتگی هامونی

تو میخوای من اونی باشم که واقعا خودت می خوای من باشم..... اگه اونی باشم که تو می خوای دیگه اون من ، من نیست ، یعنی من خودم نیستم.
حمید هامون

به پیشرفت فکر کن

تغییراتی در شرف وقوع است. نه در نوع رفتار که در نوع نگاهم. هرچند مطمئنم که تغییر در نوع نگاه به تغییردر رفتار خواهد انجامید و این خیلی خوبه. حتی اگه همه بفهمن!

این روزها یکی از دل مشغولی هایم تبدیل به دغدغه ای ذهنی شده که مانع از پیشرفت کارهای روزانه ام میشه. با تمام وجود تلاش می کنم که این دغدغه رو با یه سرگرمی مثله ورزش یا کتابخونی جایگزین کنم. الان یکی دو روزه که شروع کردم.
مطمئنم می تونم از پسش بر بیام....بارها این جور آزمایشهارو با خودم کردم و جواب خوب گرفتم.


*****

به شدت از آدمهایی که براحتی چشمشونو تو بهشت برین اینجا به روی واقعیتها, امکانات و زیبایی های اینجا می بندن و سنگ یه جای دیگه رو به سینه میزنن بدم میاد. به نظرم این جور آدما دچار یه جور عدم ثبات شخصیت هستن که اصلا خودشونم نمی دونن از زندگی چی می خوان. نه هدفی دارن و نه آرمانی. به اجبارخودشونو به یه جایی کوچ دادن که اصلا دوستش ندارن ویا حتی قدمی برای دوست داشتن و شناخت فرهنگ جدید بر نمی دارن. کار روزمره شونم شده غر زدن به جون اینو اون که ما اینجا چی کار می کنیم یا چرا اینجا فلان چیزو نداره. یا من به اینجا تعلق ندارم. جالبه بهشون حرف هم می زنی یا به طور کل همه چیزو منکر میشن یا یه سری توجیهات برات ردیف می کنن که خودت کف میکنی از شنیدنشون.
من اصولا معتقدم آدم تو هرجایی از این کره خاکی که باشه اونجا وطنشه. و میتونه خودشو با اونجا وفق بده و رشد کنه. وطن فرای یک شهر یا کشوره. وطن می تونه به وسعت دید یا ذهن انسان باشه. این ذهن انسان و نوع نگاهشه که دورش حصار ایجاد می کنه. و الا چشم به هم بزاری می بینی مثل یه مگس افتاده توآب سالها در جا زدی و یه عمری رو با یاد کله پاچه ای فرشته و کباب فرحزاد و خاطرات جنگل های سیسنگان به باد فنا دادی.

گم کرده ای در "نا شهر"

دورم...
از شهرم...
ولوله ایست در این "نا شهرم"....
غوغایست در دل من هم...
گم کرده ای در خیالم...
خالیست جایش...
سوالیست در ذهنم...
که در خیالش...
پر می کشد به آسمان این "ناشهرم"؟


من کجای این نمایشم؟

حرفهایم را تعبیر می کنی.....
سکوتم را تفسیر.....
دیروزم را فراموش.....
فردایم را پیشگویی....
به نبودنم مشکوکی....
در بودنم مردد.....
از هیچی گلایه میسازی.....
از همه چیز بهانه.....
من کجای این نمایشم؟